چشم آبی گربه، از گریه سرخ شد!

دومین دریاچه جهان در حال نابودی است و با زبان بی زبانی هرچه در توان دارد، داد و فریاد راه انداخته که به دادش برسند و او را از این وضعیت نجات دهند. این دریاچه زیبا بسیار با نمک! است و به خاطر همین با نمکیش خیلی ها را دور خود جذب کرده! و سخاوتمندانه دامن خود را گسترده برای آنان و پیداست که آنان هم از مصاحبت و هم سفرگی با او راضی هستند. گوزن زرد ایرانی، گونه های مختلف جانوری و گیاهی نمونه اش آرتمیای با ارزش که طلای زنده نامگذاری شده و خیلی موجودات دیگر  که به بیش از 300 گونه می رسند، در بستر این دریاچه زیبا زندگی می کنند. البته کم کم باید فعل ماضی به کار برد و گفت با خوبی و خوشی روزگار میگذرانندند!! چرا که بستر این دریاچه روز به روز در حال تنگ شدن است و اگر روند همین گونه پیش برود دیگر چیزی از او نمی ماند که بخواهد سخاوت هم به خرج دهد.     ( بقیه در ادامه مطلب...)


ادامه نوشته

پرنده ی سفید

پرنده ای در دهه ی اول آخرین ماه تابستانی بر بام همیشه سبز و جاوید ایران اسلامی نشست. پرنده ای که می خواهد این بار از بام سبز ایران به پرواز در آید و پرنده ای که تیتر یک خیلی از ابر رسانه های این دهکده ی کوچک جهانی شد و خیلی ها منزل جدیدش را تبریک گفتند و بعضی ها هم از حسادت حتی نتوانستند خشم خود را کنترل کنند و بسیار بچگانه خود را مفتضح ساختند.

                      

ادامه ی مطلب را بخوانید...


ادامه نوشته

در محضر کتاب

کتاب " نورالدین پسر ایران" خاطرات سید نورالدین عافی، رزمنده جنگ است، پسری شانزده ساله  که از اولین ماه های آغاز جنگ به جبهه ها رفت و با وجود جراحت های سنگین، نزدیک به هشتاد ماه را در جبهه ماند و جنگید. این کتاب شامل هجده بخش است که به قلم زیبای سرکارخانم معصومه سپهری نوشته شده است از زبان این رزمنده.


از ویژگی های برجسته ی  این کتاب صراحت و جرات روای در بیان گوشه هایی است که معمولا در بیان خاطرات ناگفته می ماند. خاطراتی از شیطنت هایی که درجبهه ها داشتند که بعضا باعث آزار دیگران و حتی فرمانده هان می شد و برخی از پاتک هایی که به چادر تدارکات یا چادرهای دیگر رزمندگان می زدند، تا بلکه سهم بیشتری از چای و بعضی اقلام دیگر را برای خود و دوستان خود بدست بیاورند! به خاطر دارم در یکی ازجمع های دانشجویی که مهمان این دو بزرگوار بودیم، دانشجویی از نویسنده کتاب پرسید "بهتر نبود این پاتک ها و برخی موارد دیگر در کتاب ذکر نمی شد تا راز به شهادت نرسیدن ایشان سر به مهر باقی می ماند!!؟"

این صراحت که برخی اوقات چنین برخوردها و فکرهایی را در بردارد از مهمترین ویژگی های این کتاب خاطرات است که باعث اعتماد خواننده و اطمینان به صداقت روای است. نکته ی دیگری که موقع خواندن این کتاب توجه اکثر خوانندگان را جلب می کند، آمیختگی خاطرات با بعضی از طنزها و شوخی ها به زبان ترکی است که باعث جذابیت بیشتر این کتاب شده است.

یکی از دغدغه های اصلی این جانباز عزیز که در همان جمع د انشجویی بیان کردند و در جای جای این کتاب به چشم میخورد، این بود که در اکثر فیلم ها و سریال های مربوط به جنگ فقط این موضوع نشان داده می شود که چند تا بسیجی با گفتن یک الله اکبر می روند و عراقی ها را می کشند یا مواردی شیه به این. و هیچ وقت از دوره های سخت آموزشی که قبل از عملیات ها برگزار می شده سخنی به میان نمی آید و آن بخش مظلوم واقع شده و این تصویر از جنگ غیر واقعی است.

در این کتاب خاطرات دوران های آموزش و سختی ها و شیرینی و فضای صمیمی بین بچه ها و البته تلاش های آنها به خوبی بیان شده است و می تواند تصویر کاملی از آن روزها را تداعی کند. روزهایی که بعضا رزمنده ها هجده ساعت از شبانه روز را روی آب در هوای سرد به یادگیری بلم رانی  و ...می گذراندند.

این کتاب یکی از بهترین کتاب های خاطراتی است که در مورد دفاع مقدس خوانده ام، چرا که با صداقت تصویر کاملا واقعی از آن روزها نشان داده است.

برای این جانباز عزیز و خانم سپهری، سلامتی و عاقبت به خیری از خداوند متعال خواستارم.


پ.ن1. این کاملا اتفاقی بود که دو پست معرفی کتاب، پشت سرهم شد!!!

پ.ن.2. این کتاب را انتشارات سوره ی مهر منتشر کرده است.

پ.ن 3. داشتم دنبال عکس برای این پست می گشتم که این مطلب رو دیدم توصیه می کنم حتما بخونیدش.(+)

در محضر کتاب

کتاب کشتی پهلو گرفته روایتی است از واپسین روزهای زندگانی فاطمه زهرا (س) به قلم لطیف و شیوای سید مهدی شجاعی.

این کتاب شامل 14 بخش است که هر کدام دل نوشته ای است برای بهانه ی خلقت و درقالب همین دل نوشته ها، روایاتی از زندگی پرفراز و نشیب و البته پرخیر و برکت  او را مرور می کند. دل نوشته هایی از زبان پیامبر (ص) و خدیجه (س) دو منبع خیر و نیکی و حسن و حسین و زینب و ام الکلثوم و همسر گرامی دخت پیامبر اکرم، امیر مومنان، علی(ع). 

و چه سوزناک است دردودل زینب با بهترین مادر دنیا....

این کتاب به قدری زیبا و منسجم و درقالب همین دردودل ها از طرف پدر و مادر و همسرو فرزندان و دو کنیز وفادار فاطمه زهرا بیان می شود که اکثر وقایع عمر کوتاه برترین زن عالم را بیان می کند، گویی در آخر کتاب یک زندگی را از تولد تا وفات مرور کرده ای.

بیان وقایع رخ داده در طول زندگی دختر رسول خدا در این کتاب به قدری آرام و روان و به زبان ساده  در بالین آن حضرت بیان شده است که تو خود احساس می کنی در گوشه ای از اتاق ایستاده و آرام اشک میریزی و دلت تکه تکه می شود در این مصبیت عظیم و می خواهی نزدیک شوی به بستر و زینب را در آغوش بگیری و آرام کنی ولی...


                 

 هر چند این زندگی پر از درد و غم و مصبیت است که هر کدام از آنها آسمان ها و زمین را به لرزه در می آورد اما آنجا که روایتی است از شیرینی حضور این عزیزان در کنار هم و عشق بازی پدر و دختر و وعده های لذت بخش خداوند بر بندگان برگزیده ی خویش، نوازش آرام و لذت بخش کلمات را رو گونه های خود احساس می کنی...

آخرین بخش کتاب هم نوشته ای است از زبان آسمان که چقدر منتظر تولد فاطمه زهرا (س) بوده است و خطابه ای که خداوند به آنها کرده بود که آسمان ها و زمین و هستی را به خاطر این پنج نفر می آفرینم. فاطمه و پدرش، فاطمه و همسرش، فاطمه و پسرانش....و آسمان چقدر مشتاق درک او بوده است...                                                         

خواستم در معرفی این کتاب بخشی از آن را بیاورم اما هر قسمتی را که انتخاب کردم بخش دیگر به نظرم زیباتر آمد برای همین تصمیم گرفتم به عهده ی خودتان بگذارم و دعوت کنم که خود  این کتاب را بخوانید...

یکی از ویژگی های این نویسنده برای من این است که چند کتابی که اخیرا از او خوانده ام طوری است که نمی توانی آن را رها کنی  و کنار بگذاری و در عرض یک روز تمام میکنی  و حتی برای امثال منی که کتابخوان حرفه ای نیستند. سه کتاب رزیتا خاتون، کمی دیرتر و کشتی پهلو گرفته از سید مهدی شجاعی این خاصیت را دارند.

در آخر هم باید گفت که سید عزیز، تنت به سلامت و قلمت پاینده و استوار و فکر و روحت زنده و انقلابی باد.

در پناه حق...

سقفی از جنس آسمان...

  سقفی از جنس آسمان...




در ادامه ی مطلب بخوانید...
ادامه نوشته