سلام!تابستان سال پیش که گه گداری در مورد مسائل مربوط به زنان مینوشتم، در چند جا اشاره کردم که در ادامه نظرم را در مورد اشتغال زنان در پستی جداگانه مطرح میکنم. اما همان موقع ها زلزله آذربایجان اتفاق افتاد و مدت کوتاهی ذهنم درگیر این موضوع شد و بعد هم شروع دانشگاه و ... خلاصه، به فراموشی سپرده شد. هرچند این گذر زمان برای من مفید بود ولی میخوام به وعده ام وفا کنم. امروز میخواهم شما رو با یکی از اعضای جدید خانواده یمان
بیشتر آشنا کنم!
راستی برای شادی روح درگذشتگان زلزله آذربایجان یک صلواتی بفرستید. یک سال گذشت...
از این مقدمه طولانی که بگذریم میرسیم به:
23 فروردین 90، ساعت 14:00
یه کوچولوی جدید به جمع ما اضافه شد.
به پیشنهاد پدر اسمش شد "مصطفی".
سید مصطفیِ کوچولو از این روز شد، عضو کوچک خانواده ما.
روزهای اول قادر به انجام هیچ کاری نبود، حتی پراندن مگس از
روی صورتش! و مادر شبانه روز مثل پروانه دورش می گشت. خواب و خوراک نداشت...
یک ماه...
سه ماه...
شش ماه...
کم کم بزرگتر شد. کم کم بعضی چیزها را یاد گرفت. حرکاتش
بیشتر شد. یاد گرفت بنشیند. دندان درآورد.
کم کم گفت: ماما... گفت بابا...
یاد گرفت با گرفتن از جایی بایستد. توانست راه برود. حرف
بزند... ( البته هیچ کدام از اینها به این سادگی که من اینجا گفتم نبود!)
سید مصطفی الان تقریبا دو سال و چهار ماهه است و بسیار
باهوش...
این روزها او تبدیل شده است به دو چشم بسیار قوی و دو گوش
بسیار شنوا. دوربینی شده است که همه چیز را ثبت می کند.
آینه تمام نمای رفتارهای ما در خانه شده است.
همه اعضا خانواده را به خوبی و با تمام ویژگی هایشان می
شناسد و بینشان تفاوت ها قائل است. بر سر رفتار های تک تک اعضا و خصوصا مادر به
شدت حساس است. انتظاراتش از همه بر اساس شناختش است.
رفتار با او، دقت و
ظرافت زیادی می خواهد. وقتی کنار او هستی باید خیلی مراقب رفتار و گفتارت باشی.
چون کافیست چیز جدیدی از تو ببیند. همان را عینا تحویل می دهد. آن وقت دیگر حق نداری
از آن حرکتش خوشت نیاید یا او را دعوا کنی. بلافاصله با زیرکی تمام مصداقش را نشان
می دهد.
چند روزی است به شدت حس نقاشی و درس خواندنش! گل کرده.
بماند که به خاطر چند دقیقه غفلت من، این حسش چه بر سر نوشته هایم آورد! این روزها
در سفارش هایش برای کشیدن نقاشی از گاو و اردک وگوسفند... استعدادهای همگیمان را
در نقاشی شکوفا کرده! جالب اینجاست به هیچ وجه نمیتوانی او را دست به سر کنی. اگر
کمی بی حوصله بکشی یا سرهمش کنی، خیلی زود متوجه می شود و فورا می گوید: خوشگلشو
بکش، نشد!!
در همین بازی ها، در حرف زدن ها و شنیدن ها، در بودن در
کنار مادر، در بودن در کنار خانواده شخصیت و هویت او دارد شکل می گیرد.
این را هم لازم است بگویم که ما هر کدام دغدغه های شغلی و
تحصیلی خودمان را داریم و اغلب در خانه و درکنار او نیستیم و این مادر است که در
تمام این مدت و در شکل گیری تمام این تغییرات در او نقش اول را دارد.
ذهن و شخصیت او دارد با همین ظرافت ها و دقت؛
شکل می گیرد.
و این وسط کار مادر چقدر سخت است...
تا قبل از دوسالگی با وجود اینکه کار چندانی نمی توانست
انجام دهد و نیاز به مراقبت شبانه روزی داشت، اما کار مادر کمی راحت تر بود.
از زمانی که کودک
از شیر مادر گرفته می شود، وابستگی عاطفی و روانی کودک به او بیشتر می شود و کار مادر سخت تر می شود.
گاهی اوقات با خودم فکر می کنم چه کسی می تواند کار مادر را انجام دهد؟
این همه ظرافت این همه حوصله برای شکل گیری شخصیت اش را چه کس دیگری جز مادر
میتواند انجام دهد؟ کدام مهد کودک؟ کدام پرستار کودک؟
اشتباه نشود قصد ندارم به نوعی سرگرمتان کرده باشم و از
بازگو کردن این خاطرات شخصی سریع نتیجه بگیرم که با اشتغال و حتی بعضا تحصیل! بانوان مشکل دارم!!
این ها را گفتم که به اینجا برسم که با قطعیت می توانم
بگویم که نبودن مادر در طی ساعات متمادی و طی روزهای متوالی در کنار سید مصطفی
خلاهایی را در او به وجود می آورد. خلا هایی که هیچ کدام از ما با تمام علاقه ای
که به او داریم نمیتوانیم پر کنیم. و این از اسرار و پیوندهایی است که خداوند بین
مادر و کودک قرار داده است چرا که از وجود خود اوست.
حال شما خود حساب مادر و فرزندی را بکنید که هر روز بیش از هفت، هشت ساعت را کنارهم نیستند!
گاهی این را از زبان زنان شاغل شنیده ام که می گویند:"
خب ما این موارد را می دانیم و طبیعتا وقت کمتری را با کودکان خودمان هستیم. ولی
در هر صورت باید به خاطر به دست آوردن چیزی، از برخی موارد دیگر گذشت!"
اما به نظر می آید آن خلاهای به وجود آمده در فرزند به خاطر
این نبودن های مداوم مادر خیلی هم جبران پذیر نیست.
البته منظور بنده هم این نیست که مادر بیست و چهار ساعته
باید در کنار فرزندش باشد، و نباید به هیچ کار شخصی یا غیر شخصی خودش برسد!!
اما معتقدم در سنین
کمتر از هفت سالگی و دوران قبل از مدرسه، نیاز کودک به حضور فیزیکی و عاطفی مادر
بسیار زیاد است، و پاسخ به این نیاز از طرف مادر بسیار لازم.... به این معنی که
مادر در این سال های ابتدائی زندگی فرزندش تا حد ممکن نباید شغل رسمی یا اداری
داشته باشد، شغل رسمی یا اداری به این ترتیب
که ملزم باشد شش یا پنج روز در هفته، از ساعات 7 صبح تا 15 بعد از ظهر( کمی بیشتر
یا کمتر) را دور از خانه و فرزندش باشد.
بگذریم... این همه پرحرفی کردم، اما آنچه پیش از نوشتن در
ذهن داشتم بیشتر حول مبحث زیر بود، نه این وجه از موضوع که به آن پرداختم!!
به گواه متخصصان و البته تجربه ، کودکان امروز بسیار باهوش
اند و طبیعتا برخورد با آنها هم به همان مقدار هوش و ذکاوت و مهارت و به قول
امروزی تر " به روز شدن" نیاز دارد. این حدیث از امام علی هم گواه این
مطلب است:
فرزندانتان
را برآداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای – آینده و – زمانی غیر از زمان شما
آفریده شده اند.
در عصر علم و تکنولوژی، سرعت تغییر همه چیز جند برابر می
شود و برای مطابقت با ملزومات این تغییرات نیاز به علم، تلاش و مهارت به طوری کلی تر "در
متن جامعه بودن" هست و طبیعتا این نیاز برای زنان که قرار است نقش اساسی در
شکل گیری و تربیت "یک انسان برای این عصر" را داشته باشند، اگر بیشتر از
مردان نباشد کمتر نیست.... "در متن جامعه بودن" لزوما به معنی شاغل بودن
نیست، اما با حفظ اولویت ها و خصوصا شرایط گفته شده در بالا منافاتی هم با این
موضوع ندارد.
پ.ن ن. در طول این مدت یکی دوباری که بیشتر با مصطفی بوده ام و برایش کمی زحمت کشیدم یا شاهد تلاش های مادر و پدر بودم، با تمام وجود اعتراف کردم "بچه بزرگ کردن هم واقعا دردسره ها" البته دردسر به این معنی که زحمت و دقت فراوان میخواهد. هر چه بیشتر میگذرد بهتر میتوانم برخی از سخنان و تاکیدات پیامبر و ائمه را در مورد تربیت فرزند درک کنم. و بیخود نیست که فرزند صالح گلی از باغ بهشته برای پدر و مادرش!
برای تربیت یک کوچولوی صالح برای این دوره زمونه غیر از مهر و محبت، وقت، دقت، حوصله، علم، مهارت و حتی تخصص، کمک گرفتن از خدا و ائمه و یاری خواستن از اونها هم خیلی مهمه و دعا برای انجام این رسالت رو نباید فراموش کرد.
دعا میکنم مصطفی کوچولوی ما راه مصطفی چمران رو ادامه بده و خداوند به ما در این مسیر توفیق بده.