تنها مسیر
بوی ذی الحجه که می آید دل ها سوی صحرای عرفات می روند و پاها سعی میان صفا و مروه می خواهند و زبان ها "لبیک، اللهم لبیک" می خوانند. بوی ذی الحجه که می آید حاجیان خوشحال و سرمت بار سفر حج می ببندند، برای به یادماندی ترین سفر زندگی شان.
اما حج سال دهم هجری عطر و بوی دیگری داشت. بهترین خلق عالم اعلام کرده بود می خواهد به سفر حج برود و این خبر برای دلدادگانش خبر مسرت بخشی بود. این سفر... با رسول خدا... صفایش چند هزار برابر بود. اما از طرفی دیگر پیام بر راستین آنان علام کرده بود این آخرین سفر حج اوست و فرصت زیادی را در جمع آنان نخواهد بود. این خبر دل ها را بسیار غصه دار می کرد. اما چاره ای نبود خواست خدایش اینچنین بود.
حاجیان بسیاری به خاطر همین دو خبر آن سال قصد حج کردند و راهی شدند.
سفر به یادماندنی آغاز شد. علی هم در این سفر همراه رسول بود. حجه الوداع... وداع با قلب احساس و نور و دل کندن دو عاشق از هم چقدر سخت است و دل علی در این سفر...
اعمال حج یک به یک به جای آمد، با لبیک به مقتدایشان احرام بستند، دور خانه خدا طواف کردند، صفا و مروه، صحرای عرفات و رمی جمره، قربانی کردند و ...
در مسیر بازگشت امین خدا بر نازنین قلب عالم فرود آمد، سلام داد و پیغام ناب...
« ای پیامبر به مردم ابلاغ کن آن چه را که از سوی خدا بر تو نازل شده است، درباره علی
که اگر نکنی اصل رسالت الهی را به انجام نرسانده ای و خدا تو را از شر مردم، مصون خواهد داشت.»
رسول خدا نگرانیش را که از ابتدای سفر با خود داشت بر زبان آورد و از جبرئیل خواست که او را از رساندن این پیام به مردم معاف کند. چون او خوب می دانست مسلمانانی که نفس خویش را همراه قربانی حج به قربانگاه برده اند و هر روز می برند بسیار اندکند و خود در این مورد می فرمود:
« به این دلیل که می دانم مومنان خداجو تا چه اندازه اندکند و منافقان دنیا پرست چقدر فراوان و مطلعم از حیله و فساد گنهکاران و نقشه های مکرآمیز آنان که اسلام را به سخره گرفته اند. همان ها که خداوند در کتابش این گونه توصیفشان فرموده: "حرف هایی بر زبان می آورند که در قلب هایشان باور ندارند و گمان می کنند که چندان مهم نیست. در حالی که نزد خدا، مساله ای بزرگ و اساسی است." و به دلیل اذیت و آزار فراوانشان نسبت به من که یک بار و دو بار نبوده است. تا آن جا که مرا گوش نامیدند. یعنی که من در برابر علی یکپارچه گوشم.»
اما پیغام خدواند صریح و روشن بود و انجام نداندنش برابر با تباهی تمام سال های سختی و رنج برای انجام درست و کامل رسالت بود و رسول خدا هم همچون همیشه تابع امر پروردگار خویش بود.
دستور داد همگی بایستند و صبر کنند پیش رفتگان بازآیند و عقب ماندگان پیش آیند. همه و همه باید جمع می شدند.
رسول خدا آغاز کرد. پس از حمد و سپاس خدا پیغام پروردگارش را اعلام کرد و فرمود:
«بدانید ای مردم که خدا او (علی) را ولی و امام شما قرار داده است و اطاعتش را بر همگان واجب ساخته. اعم از مهاجر و انصار، بر تابعین حق طلب و بر شهری و بیابانی، حاضر و غایب و بر عجم و عرب، آزاد و بنده و کوچک و بزرگ و سفید و سیاه....
ای همه خلایق! دانشی نیست مگر آنکه خداوند به منش باز سپرده و من هم تمام آنچه آموخته و اندوخته ام را به علی منتقل کرده ام که پیشوای پروا پیشگان است....
ای مردم! از علی روی مگردانید و از او فاصله نگیرید و از ولایتش سرپیچی نکنید. چون اوست که به سوی حق راهبری می کند و جز به حق رفتار نمی کند....
ای مردم! علی را برتر از دیگران بشمارید که خدا برتر از دیگران قرارش داده....
ای مردم! علی امامی است که از جانب خدا معین شده و خدا منکر ولایت او را هرگز به سوی خود راه نمی دهد و از گناهش نمی گذرد...
ای مردم! این علی همان کسی است که خدا در قرآنش به او لقب "جنب الله" داده. خداوند متعال می فرماید: ( زبان حال عده ای در قیامت این است) وای بر من. و دریغ و افسوس که در مورد "جنب الله" کم گذاشتم و رفتاری که در شان او بود نداشتم...
ای مردم! بدانید که علی و فرزندان پاک نهادش ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر. و هر کدام از این دو موید و مفسر دیگری. و این دو تا حوض کوثر که بر من وارد شوند از هم جدا نمی شوند. اینان امناء خداوند در میان مخلوقاتند...
ای مردم! حسد بود که باعث شد ابلیس، آدم را از بهشت براند. مبادا به علی حسادت ورزید که اعمالتان تباه شود و قدم هایتان بلرزد.
ای مردم! من بیم دهنده ام و علی هدایت کننده
ای مردم! من دریافت کننده اخبارم و علی جانشین من. بدانید که پایان بخش سلسه امامان و نگین انگشتر آنان مهدی قائم از ماست (درود خدا بر او)»
پیامبر همچنان محکم و استوار در حال اتمام رسالت خویش بود. گاه به گاه دست علی را بالا می گرفت و موکدا می گفت، مردم! امیرالمومنین و برادر و وصی و جانشین و امام و راهبر و راه بلد و حق و حقیقت و ظرف دانش های من و تنها مسیر رستگاری، جز علی نیست. دیگر کلامی در عالم کلمات یافت نمی شد که رسول خدا از آن استفاده نکند.
پیامبر با دلی نگران امانت هایش را به مسلمین می سپرد. آنچه باید می گفت را فرمود، با بارها تاکید و پس از آن خدا را شاهد گرفت که رسالت خویش را انجام داده و از همگان خواست حق این پیام را به جا آورند، حاضران به غایبان، پدران به فرزندان و همه و همه آن را انتقال دهند.
مسلمانان به تبعیت از رسول خود اعلام بیعت و حمایت کردند. عهد بستند با دل و جان و زبان پای عهد و ولایت علی می مانند.
راستش دیگر باقیش گفتنی نیست اصلا گاهی باور کردنی نیست. قلم هم یاری نمی کند برای ادامه...
آخر مگر فاصله غدیر تا سقیفه چقدر است؟؟
آن ها نفس های خود را به قربانگاه نبرده بودند. ته ته دلشان از حمایت های رسول از علی دلخور بودند. که چرا او؟؟
ریشه های حسادت از قبل بود و در روز غدیر داشت جان می گرفت و بعد از رحلت رسول کم کم رشد می کرد و در کربلا میوه داد... و علی (ع) سنگ محک بود.
و مهدی (عج) هم سنگ محک تمام کسانی خواهد بود که به زبان از عشق علی و ولایتش دم میزنند...
و ما که نفس هایمان رفیق مانند، جای آنکه دشمن ترین دشمنان مان باشد...
پ.ن عبارت ها به رنگ آبی گزیده هایی از خطبه غدیر است.
غرض فقط مرور و نوشتن بخش هایی از خطبه غدیر برای شخص خودم بود!
عید همگی مبارک!
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند